غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
625
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
دست در سلسله زده پايان مىآيد و مانند مرده مىافتد و او را باعزاز و اكرام تمام بر برداشته پيش صنم مىبرند و از وى احوالى كه در آن سال واقع خواهد شد از صلح و حنك و غير ذاك ميپرسند و او همه را مطابق واقع جواب ميگويد بعد از آن به حال خود مىآيد و برخواسته به منزل خويش ميرود و تا سال ديگر هيچكس او را نمىبيند . بارام داخل بلاد هند است و در آن بلده بتى است بر يك پهلو خفتيده و در بعضى از سنوات بىمتحركى بر پاى ايستد و از صدائى ظاهر مىشود و اينمعنى علامت ارزانى و رفاهيت باشد و در سالى كه اينحركت از آن بت صادر نگردد در آن شهر قحط و قلاء وقوع يابد . سريره بلدهايست در مملكت هند و در آن شهر مناريست كه زعم مردم آنجائى آنست كه در آن مناره گنجى تعبيه كردهاند و بر سر منار خمى از سنك موضوع است و بر سر آنخم خروسى از طلا منصوب هركس قصد سر مناره كند آن خروس در طيران آيد و مانند سك فرياد كند چنانچه همه مردم شهر بشنوند و جمع آمده آن شخص را منع و زجر نمايند . كلبا ايضا از جمله بلاد هند است و بزعم صاحب تحفه الغرايب در آن بلده عموديست از مس كه بر زبر آن صورت بتى ساختهاند و در پيش آن عمود چشمهء آبيست هرسال در روز عاشورا آن بط بالها بگشايد و منقار خود را به آن چشمه رسانيده و آب آن چشمه را بياشامد بعد از آن از آن عمود چندان آب مترشح گردد كه تا يكسال مردم آنجائيرا كفايت كند . كاليكوت بندريست در هندوستان مثابه هرموز و متوطنان آنجا كافر باشند اما جمعى از اهل اسلام نيز در آن بلده مقام دارند و دو مسجد جامع بتكلف از چوب ساج ساختهاند و در ايام جمعه در آن بقاع جمع آيند و باداء نماز قيام نمايند و در آن شهر عدالت و امنيت بمرتبهايست كه تجار در ثروت صورت بحار دارند و از دريا بدان بلده مال بسيار آرند و بر ساحل دريا در كوچه و بازار گذارند و بواسطهء اشغال ضروريه چند روز به آن نپردازند و عمال ديوان آن اموال را محافظت نمايند و هرگاه فروخته شود زكات چهل يك ستانند و ديگر بهيچوجه تعرض نرسانند و رسم ساير بندرهاى هند آنست كه هرگاه كشتى را بىاختيار تاجر و ملاح باد تند بدانجا آرد هنديان آن را باد آورد گفته غارت كنند مگر در كاليكوت كه از اموال كشتى باد آورده نيز بيش از چهل يك چيزى نگيرند و اكثر مردم كاليكوت برهنه اندام باشند لنكوتها از ناف تا بالاى زانو بسته و در يك دست كتارهء هندى چون قطرهء آب و در دستى ديگر گاوسرى چون قطعهء سحاب و كاليكوتيان پادشاه خود را سامرى گويند و هرگاه سامرى فوت شود خواهرزادهاش را قايممقام گردانند و پسر و برادر و ساير اقرباء حاكم را معتبر ندانند و هيچكس نتواند كه بغلبه و قهر بر آن شهر استيلا يابد و در كاليكوت همه اشيا پيدا شود و هيچكار در آنديار عيب نيست مگر كشتن گاو و خوردن گوشت آن چنانچه اگر معلوم گردد گاوى كشته يا گوشت آن را خورده در ساعت آنكس را بكشند و گاو را آن كافران مردار چنان عزيز دارند كه